دیگر که ز سوی تو پیغام نمی آییدپس چیست که یادت را فرجام نمی آیید
جز اشک سرودی نیست در طالع مضمونم من بیتو چه بنویسم؟ که الهام نمی آیید
قدری که ندادی ام در یاری و دلداریعیب است کنون کز تو دشنام نمی آیید
هر نبض مرا هستی حسرت زده می پیچدمی سوزد و می سوزم انجام نمی آیید
تا مرگ مرا از غم فارغ نکند، هیچیبر درد تو میدانم آرام نمی آیید
درباره وبلاگ
نويسندگان
آخرين مطالب
لینک های مفید
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب