|
پناه |
چه کشنده است چه پوچ است چه حرف زهری الوداع هرقدر آهسته شود سختر است غفلتت آنقدری شد که توانم فرسود گفته بودم نکند صبر مرابستاند! سینه یی کیست که عرق های تنت میبارد؟ فصل سرما بغلی های جدای اما چه کنم بودن بیهوده یی امید ترا .... [ یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٢ ب.ظ ] [ پناه ]
|
|