قالب وبلاگ  

پناه

چه کشنده است چه پوچ است چه حرف زهری
چقدر تلخ، عذاب است، وداع با تو پری

الوداع هرقدر آهسته شود سختر است
بد تر  از این ز عرب نامده بر لفظ دری

غفلتت آنقدری شد که توانم فرسود
غیر غم نیست مرا بهره ز این پا و سری

گفته بودم نکند صبر مرابستاند!
آخرش کار خودش کرد همی بی نظری

سینه یی کیست که عرق های تنت میبارد؟
خانه یی کیست که چشمان تو دارد سحری؟

فصل سرما بغلی های جدای اما
سمت من آمده ویرانی و صد دربدری

چه کنم بودن بیهوده یی امید ترا
ای که خود گرمی آغوش طماع دگری

....
 
وقت آنست ، کلاه پیش نظر ری بزنیم
که ابله گی ازچه کسی بود کی کرداست خری؟

[ یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ پناه ]
.: Weblog Themes By Panaah :.

درباره وبلاگ


نويسندگان

لینک های مفید

موضوعات وب

 

لینک های مفید

امکانات وب