قالب وبلاگ  

پناه

چه شد که درد و غم انباشت ای دوست
که هوایت تال و سرگم داشت ای دوست
چه شد فصل سرود عاشقانه 
که شعر عطر لبت می کاشت ای دوست

 
نشد از درد و از دوریی  برایم
مگر با بیتوی از پا درآیم
صدایم را دگر راهی نمانده
که شعر آرزوهایت  سرایم

به حدی سوی تان راهی نمانده
که امیدم را پری کاهی نمانده
گلویی گفتنت آتش گرفته
خیالت را بجز آهی نمانده

شب تاریک و بی استاره از من
غمهای تازه یی بی چاره از من
یک هستی حسرتم مشغول مانده
یک هستی آرزو بیکاره از من

 

 

[ یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ پناه ]
.: Weblog Themes By Panaah :.

درباره وبلاگ


نويسندگان

لینک های مفید

موضوعات وب

 

لینک های مفید

امکانات وب