قالب وبلاگ  

پناه

هوایت تا به امواج  تحسر میشود مضمون
غمان  تشنه میخواهند هرچشم خیزه یی آمون

چنان بخت سیاه پیچیده چشم صبحدم را که
غروب آرزو میخیزد از مشرق بدامن خون

ترا ای  آرزویی آزموده انس کی گیرم
دلم عادت به حسرت کرده، دیگر یک جهان ممنون!

چرا از درد حرمانش رهای نیست ؟ حیرانم!
کشیدم هرچه از دلخانه ارمانش  همه بیرون

به صحرا تازه خواهم ساخت رنگ خون هجران را
من و مرگ جدایی ، داستان کهنه یی مجنون

برای سوختن از  بیکسی  تنها نمیمانم
دگر که میکشم آه غمش  با دودی از افیون

و...

چنان نغزاست یار من که حتی گریه از دردش
چو ابیات بلند شعر، اجرا میشود موزون

[ شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٢ ‎ق.ظ ] [ پناه ]
.: Weblog Themes By Panaah :.

درباره وبلاگ


نويسندگان

لینک های مفید

موضوعات وب

 

لینک های مفید

امکانات وب