|
پناه |
هوایت تا به امواج تحسر میشود مضمون چنان بخت سیاه پیچیده چشم صبحدم را که ترا ای آرزویی آزموده انس کی گیرم چرا از درد حرمانش رهای نیست ؟ حیرانم! به صحرا تازه خواهم ساخت رنگ خون هجران را برای سوختن از بیکسی تنها نمیمانم و... چنان نغزاست یار من که حتی گریه از دردش [ شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٢ ق.ظ ] [ پناه ]
|
|