|
پناه |
بیتوی میزند هر دیده به چشمم نشتر آفتاب هیچ ز چشمان تو پیغام نداد شام با یاد غروب نگه ات داشت گله مینویسم بتو اما تو به کافر گیری مینویسم به سیاهی ز سیاه بختی ها هیچ در زیر لبت نام مرا میگیری؟ هیچ مثلیکه دگر جا نماندست یادم [ پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٩ ق.ظ ] [ پناه ]
[ دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠٦ ب.ظ ] [ پناه ]
نمیپرسی چتو حیرانم از تو همیتو از جدای بیقرارم غمت گرد دلم زنجیر گشته غمکهایت دلم را کفته کفته
[ شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٥:٠٦ ب.ظ ] [ پناه ]
تو نیستی و غمت میکند قلم دلکم نگفت هیچ همی در گرفته عقل، که هوشدار! نگفت هیچ که بی توش زندگانی نیست! نگفت هیچ که امید هام میسوزند زمین کشت کدام کینه ای تو گشت دلم فرار کرده تمامی آرزو ها یم [ شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٥:٤۱ ب.ظ ] [ پناه ]
.............. چه شد غزل، غزل عشق ناب از ما بود چه شد بدیهه ای بوس و غزل، سرود نیاز فسانه های شبان ترانه و یاری چه شد خلاصه شدن های خواب ها با تو ستمگران بلا خوی بخت و هستی را چه شد که هیچ ترا وقت یک سلام نماند [ شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠۳ ب.ظ ] [ پناه ]
ماندیم و این ترانه ی درد جدا شدن سر میشود هنوز بنامت، به خاطرت تا التماس قافیه فریاد میشود دردی شبیه سوز غزل ناله میکشد آنسوی یاس های جدای ترانه نیست خاموشی گلوی مرا باد میبرد اینسوی هوای یاد تو نبض است و آرزو
[ سهشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٢:٢٢ ق.ظ ] [ پناه ]
بلای درد اگر یارو دل نشین من است مرا گلاییه ای پیگیر سرنوشت چرا به بی سلیقه گی ای غصه های هجر قسم هزار ناله ز بیهوده گی غریب صدا مهار کینه بدست خودت نمیزیبد ...... صدای شعر تسلایی ات نمی آیید
[ شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱:٠٢ ب.ظ ] [ پناه ]
به درد نیم مغزی بنده ام من به سنگردی ام آوازی نمانده گلم چند روزکی از مرگ مانده نفس آنسوی غمها میشمارم
[ پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٦:٥۳ ق.ظ ] [ پناه ]
هنوز اندوه دوری ترانه می سازد هنوز نام تو نبض مراد مینوازد برای سوختنی ها و درد ، آرامی زبان خاطره از چشمهات پردازد سیاه نامه اندوه سر نوشت مرا دو روزه گی وفایت، چو ماه میتازد هنوز حس سراسیمه ی تمنایت مرا ز وسوسه ی یاس هات میندازد هنوز لای لبم لمس میشوی غزلی هنوز زمزمه یی عاشقانه مینازد گلم حدیث خیالی بودنم باتو هنوز شام مرا بر سپیده می بازد [ یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱:٠٦ ب.ظ ] [ پناه ]
ای یار یاری صد گفتنی را شبها عزیزم هان هرچه سختی گر از نگاهت چون خال سرخی نامت سرودم زانو زدم جان از اشک هایم وقتی دو چشمت آواز ناله از درد داری وقتی بلایت
آخر سوالم [ جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٤٢ ب.ظ ] [ پناه ]
سرد است گلم، سرد ترین فصل زمستان هر کوچه و هر خانه این شهر به ماتم هر یاس ز یاد تو به فریاد نشسته بیتو غم و بیتو تب و بیتوست سیاهی شیرین من از تلخی دوری به خودت چی
[ چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٥۸ ب.ظ ] [ پناه ]
ماندیم در تسلسل مغرور کینه مان این چیست با یگانه یی خود قهر کردن ات آه کدام حسرت بد زاد شب گرفت آیینه های چشم تو و آرزوی من این یکطرف شبانه و آن یک طرف سحر ماندیم درمیان زمستان و راه دور [ چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢٩ ب.ظ ] [ پناه ]
تو آفتاب، تو یک آسمان، تو یک هستی چه شد قریحه یی بیتاب عاشقانه یی من طبیعتم ز گل یخه ی تو خوشبو بود چه شد سپیده دمی های خواب ها با تو دگر به هر رقمی خواستی تمامم کن [ چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩ ] [ ٥:٤۸ ب.ظ ] [ پناه ]
نی باغچه نی ترانه خوانی مانده نی بخت که از آسمان غم تام کند جز آه همینکه دم نماندست مرا دیشب که همه اشک نغز میگفت ترا تلخ است زمانه زندگی زهر آلود
[ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٧ ب.ظ ] [ پناه ]
نیامدی به دعا خیزم و نیاز کنم توی نوازش گرم کلام شیدایی سپیده ای سفر بامداد را مانی گلم هوس کده ای شاعرانه های منی برای رخشش سیمین آسمانه عشق بگو فسانه ای از آمد آمدت جانم 11/26/2006
[ پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩ ] [ ٩:۱٧ ب.ظ ] [ پناه ]
یاری آیینه تر، یک قلب صفا میخواهد نیست ساری خزان کشته ی امید ترا یار یک چشم تو بگذار که خورشید دمد لطفی با آمدنیهای سحر جاری کن تا دم زمزمه هاست همین خواهد بود من و این گریه ی طاعونی و وا وای و تو [ سهشنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱:٤٠ ب.ظ ] [ پناه ]
ای که خیال بودنت شعبده باز میشود جلوه یی آفتاب و ماه، زمزمه ی سپیده ها واژه به رقص میکشد، چمچم گردش نگاهت جان منی و بودنت، جاده ی سبز زندگی حلقه به حلقه امکرد پیچه به صورتم بریز از تو به حیرتم گلم، چونکه به فکر میرسی بوسه هزار گفته را، باز خلاصه میکند [ پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩ ] [ ٤:٥٩ ب.ظ ] [ پناه ]
های ای آرزویی درمانده بیغمی ها کجاستند تبعید؟ زخم های مرا کی خواهد دید زخم ها را سکوت من مثلی از جهان تمام رنگ فقط آسمان تنگ و ترش و دم کرده آفتاب آنطرف نمیدانم تا که این شوره زار تنهایی زخم هایم فواره میخواهند [ دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٤۳ ب.ظ ] [ پناه ]
دلگرمی صد مشعله را میماندیم برگشت دوباره را گرفته تب شک داغایی دلم گلک گلک بسیار اند
[ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٩ ب.ظ ] [ پناه ]
کنون که درد میشود، بنام تو مقاله ایی کجاستی که سر کشی تمام نامرادی ام چرا رهام کرده ای به برف و بادو بیکسی به یک تبسم کی بودکه ناگهانه اینچنین مگر تو خوب میکنی چه میکنی دگر مرا به چشمهای صاف من غبار باورت دمید هزار دامنم دعا به باد یاس پر پرک خدا نگاه کند ترا خدا حافظ هم نشد [ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:۱٦ ق.ظ ] [ پناه ]
|
|