|
پناه |
بعد از جفات هرچه که جانانه نیستی ای یار در ترانه یی شبهای بیکسی گم کرده ام صدای ترا در سکوت شعر لبخند هات هرچه بیادم نمانده اند زیبایت قسم به خدا کم نمیشود قلبی سیاه عاطفه از چشم مانده لیک یک عمر آرزوی تو بود و جنون من [ دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢۳ ب.ظ ] [ پناه ]
ای ماه در خیال حقیرم چه میکنی شد عمرهاست کور تماشایتم ولی در چار راه وسوسه هر چند نیستی گر رفته ی ز آدینه های همآغوشی چیزی بنام همدلی مارا که بود نیست دست دعا اگرچه ز امیدتان تهیست [ سهشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٢:٤٠ ق.ظ ] [ پناه ]
الا ودیعه یی یک عمر درد و شیدایی به بیصدایی این خاکدان مرگ امید به ناتمامیی این درد های تدریجی بیا که بیتو غم یار را صبوری نیست صدای زمزمه یی یاد یار راچه شده
[ یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٠ ب.ظ ] [ پناه ]
چه شد بیاد همان بیدرنگ آمدنت؟ چه شد بخاطر آسوده یی غمت در من؟ چه شد تعامل لبهات با لبان من؟ چه شد تسلی شیرین دلنوازی هات؟ چه دیر پای در انتظار باید ماند؟ چه بسته است ره یی خوب آمدنهایت [ یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٩ ب.ظ ] [ پناه ]
تو رفتی زندگی زهریست زهریی ز یاس ات هیچ روزی خوش ندیدم چتو که عهد و سوگندت نمانده دو چشمانت که میگفتم شرابیست [ شنبه ٢ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٦ ق.ظ ] [ پناه ]
|
|