قالب وبلاگ  

پناه

مرا دل میشوی گاهی مرا بیگانه میخوانی

گهی بال کبوتر گه مرا  زولانه میخوانی

 

نگاه حسرتم را یک نگاهی آفتابی کن

چه ام از ابر باور تا غروب افسانه میخوانی؟

 

نمی آید صدای از بر و دوشی تمنایت

گلم کر گشته ام یا اینکه خاموشانه میخوانی؟

 

مرا در ازدحام چشم هایت ذره ی بشمار

اگر چه سایه های التماسم را نه میخوانی

 

حسود چشم مردم میشوم  آنگه که لیلایی

غزل های مرا  بر مردم بیگانه میخوانی

 

[ سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ پناه ]

 
Otherwise
By Jane Kenyan

I got out of bed
on two strong legs.
It might have been
otherwise. I ate
cereal, sweet
milk, ripe, flawless
peach. It might
have been otherwise.
I took the dog uphill
to the birch wood.
All morning I did
the work I love.

At noon I lay down
with my mate. It might
have been otherwise.
We ate dinner together
at a table with silver
candlesticks. It might
have been otherwise.
I slept in a bed
in a room with paintings
on the walls, and
planned another day
just like this day.
But one day, I know,
it will be otherwise.

طور دیگر


از بستر برخواستم
با دوپای استوار
این شاید طور دیگری میبود

صبحانه خوردم، شیرین،شفتالوی رسیده،
 بی هیچ کمی
این شاید طور دیگری میبود.

من سگ  را به تپه
تا درخت غوش بردم
تمام صبح
کاری کردم که دوست دارم

چاشت را براحتی
کنار یار ماندم
این شاید طور دیگری میبود.
شام را باهم خوردیم
روی میز با شمع قلم های نقره ای
این شاید طور دیگری میبود
روی بستر خوابیدم
در اتاقی که نقاشی ها به دیوار دارد
و تدبیر روز دیگر را گرفتم
فقط مثل امروز.
اما یک روز ، من میدانم
این طور دیگری خواهد بود

[ چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳٢ ‎ق.ظ ] [ پناه ]

هرچند با تو  آشنایی بود حیرانی
افزوده ای با رفتنت وسواس شیطانی

با رفتنت دست از سر من بر نمی داری
با خاطراتت مانده این یک عمر تاوانی

یک زندگی از چشم هایت داستان دارم
یک زندگی از آشنایت پشیمانی

یک زندگی بخت بدم را مانده نفرینم
از تو نمیدانم، هنوز هم نا مسلمانی؟

از تو هنوز هم گله ها الهام میگیرند
از تو خدا شاهد ندارم هیچ پایانی

از تو خدا شاهد تمنا هم ندارم هیچ
یاس ات نمیدانم چرا دارد فراوانی

دردت بخیر! با رفتنت تنها نه ایم هرگز
من مانده ام. آری! گلم با صد پریشانی
 
با رفتنت بی موسمی هاراست در گیرم
با کیست؟ حالا ها  گلم داری زمستانی

[ پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ پناه ]

دنیا همه گی چراغ، دنیا همه کور
دنیا همه انتظار، دنیا همه گور
دنیا همه انتقام دنیا همه جنگ
دنیا همه ناتوان و دنیا همه زور

دیدم غم بیشمار دیدم ای یار
جور و جفه ای قطار دیدم ای یار
یکرام به چشمراهم پیدا نشدی
حسرت مگرم بسیار دیدم ای یار

امشب که به دیده گور تن میخندد
از خون دلم گل کفن میخندد
شب سایه ای پشت در به یک ناز دگر
بم گم شدن امید من میخندد

تا دل  غم عاشقانه اش میگیرد
لالایی شاعرانه اش میگیرد
غم ناله دهن دهن غزل میگردد
این دل که غم یگانه اش میگیرد

 

[ جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ پناه ]
.: Weblog Themes By Panaah :.

درباره وبلاگ


نويسندگان

لینک های مفید

موضوعات وب

 

لینک های مفید

امکانات وب