|
پناه |
چه شد که صبح خدا بودی و ضیا خودکت کدام کینه ای تان آسمان پوشیده چه شد سرایش سنگردیهات، شیرینم! سکوت نام ترا از گلوم میگیرد گلم یگانه بودی، کاش کاش میماندی! نشد که درد مرا هوشدار میدادی نه مرگ میرسدم نی به زنده میمانم [ یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٧ ب.ظ ] [ پناه ]
تا که از طاق نگاه تو صواب افتاده آه! صد عقده سیاهیست کی اش بگشاید اشک تا روی لب همبازی آه میگردد شعر خاموش اگر میشود و میمیرد من و این دهکده ی سوخته و ویرانه دسته دسته سفریی های تمنا بگذشت روز مرگم که دوچشمان تو باران گیرد [ چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢٤ ق.ظ ] [ پناه ]
همیتو غم سر غم مانده بر من
همیتو آسمانم سایه افتاد
[ شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠۸ ق.ظ ] [ پناه ]
درد بس بی نهایتم، آری او بچنگال کینه هاش اسیر صبح چشماش تا رقیبم شد چشمایش که تا کتابم شد [ یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٠ ب.ظ ] [ پناه ]
هر گوشه به هر کوچه و بازار غم توست هان هرچه مرا حافظه در حافظه مانده در من غزلی نیست که بیدرد تو باشد در زمزمه ای برفی این شهر ک قطبی یک مژده نوازش زنگاهت نفرامد افتاده زپا رخش تمنای تو زخمی جانم غمتان از غم دنیام کشیده آری بخدا گله ندارم، مگم افسوس!
[ یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٢ ق.ظ ] [ پناه ]
انعکاس خموش فریادی، میدمد از گلوی گریه و آه آتشی از جهنم حسرت، چنگ هایش بدل فرو برده هر طرف دیده دیده میجویم، هر طرف سایه سایه بنشسته من و دیوانه گی قدسی عشق، هیزمی آتش جفا گشتیم هرچه از خاک یاس برجستیم، هرچه پا خیزتر شدیم شکست آرزو هم سیاهی میخواهد ، بسکه شب آمده نصیب شده رفته از آسمان باور من، آنسوی شام هام خوابیده [ یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٤ ق.ظ ] [ پناه ]
گلوی خاموش غمناله های افزونم چگونه ات بسرایم که هنوز مثل همیش نبود قسمت اگر تک گل گریبانت اگرچه گوشه ی تنهایی است، میدانم! هنوز یاد تو الهام شاعرانه ای من ....
[ سهشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٠ ب.ظ ] [ پناه ]
آفتاب گذر امیدم ، آنسوی یاس فرو افتاده باز از روشنی چشمانش، ابر آوازه ای شب می آید شب شبی های مرا میرقصند، مردم دیده ی مرجانی او باز غمنامه شب میگرید، باز افسانه ای غمهای دراز میروم زین همه دلسردی ها، آنسوی خاموش سرمای وجود
[ شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٤ ب.ظ ] [ پناه ]
|
|