|
پناه |
گلم نبض و نفس بویی تو جویید چتو درد غمت کرده شکارم چه وقت از قهر سخت ات می برایی [ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٩ ق.ظ ] [ پناه ]
های تنهایی و این درد پلید رفته رفته همه غم ماند و وفات یار تا خاطره یی سبز تو نیز سردی تا جگرم میسوزد یکطرف سردی قطبی و غریب عشق با اینهمه سرما زدگی ...
[ پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٩ ق.ظ ] [ پناه ]
بیتو عزیزم غم می سرایم نغز نگاهت یادم نمانده کوری رسیدم از چشمراهی شهد خیالت تلخی گرفته دیوانه گی ام را شد ببخشی هرچه جفایت ملهم نشسته ای وا سروش مرگم کجایی؟ چیزی نمانده از آرزو ها [ جمعه ٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٥ ب.ظ ] [ پناه ]
دیگر که ز سوی تو پیغام نمی آیید جز اشک سرودی نیست در طالع مضمونم قدری که ندادی ام در یاری و دلداری هر نبض مرا هستی حسرت زده می پیچد تا مرگ مرا از غم فارغ نکند، هیچی
[ پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٢ ق.ظ ] [ پناه ]
|
|