قالب وبلاگ  

پناه

بیتوی میزند هر دیده به چشمم نشتر
اشک خون میشود هر مژه بگویی خنجر

آفتاب هیچ ز چشمان تو پیغام نداد
صبح بی روی تو را هرچه سیاهی بهتر

شام با یاد غروب نگه ات داشت گله
گله با درد غزل میشود و  غم دفتر
 
مینویسم بتو از ترس اسارت اما
مثل شبنامه  ولی بیشترک پنهانتر

مینویسم بتو اما تو به کافر گیری
سوره ای عشق خودت را بخدای دختر

مینویسم به سیاهی ز سیاه بختی ها
فرق از روز و شبم رفته، نداری باور!

هیچ در زیر لبت نام مرا میگیری؟
هیچ در خاطره ات میگذرد این ابتر؟

هیچ مثلیکه دگر جا نماندست یادم
ازدحام است حوالی خیالت آخر!!!

[ پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ پناه ]

[ دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ پناه ]

نمیپرسی چتو حیرانم از تو
گلم یک زندگی ویرانم از تو
به پهلویت چو صبح ام دم گرفته
گلم شبهای شب گریانم از تو

همیتو از جدای بیقرارم
که هردم هر نفس غم میشمارم
خدا از چشمهایت کم نسازد
چراغ روشنای انتظارم

غمت گرد دلم زنجیر گشته
غمت با هر نفس تقدیر گشته
سیاه روزی من از حد گذشته
تو رفتی  آفتابم قیر گشته

غمکهایت دلم را کفته کفته
همی سنگردی غم گفته گفته
غریبستان امید مرا نیز
غمت آتش زده آتش گرفته


غمت تا صبحک هایم  شام کرده
غمت گردم چه خوش آرام کرده
بقال کوچه تان اعلان اعلان
بگوی خشم را لیلام کرده

[ شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ پناه ]

تو نیستی و غمت میکند قلم دلکم
و نبض  ماتم و درد است دمبدم دلکم

نگفت هیچ همی در گرفته عقل، که هوشدار!
چو بیتو خاک به سر میشود ز غم دلکم

نگفت هیچ که بی  توش زندگانی نیست!
سرای دوزخ تن میشود سقم دلکم

نگفت هیچ که امید هام میسوزند
ز آفتاب نگاهت،  و از ستم دلکم

زمین کشت کدام کینه ای  تو گشت دلم
که هر نفس گل غم روید و الم دلکم
  
بخند جان من آنسوی شادمانی و شعر
تمام درد و بلایت سپار دم دلکم

فرار کرده تمامی آرزو ها یم
ز چشم چشم براهی ز صد قلم دلکم

[ شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٥:٤۱ ‎ب.ظ ] [ پناه ]
.: Weblog Themes By Panaah :.

درباره وبلاگ


نويسندگان

لینک های مفید

موضوعات وب

 

لینک های مفید

امکانات وب