|
پناه |
دلگرمی صد مشعله را میماندیم برگشت دوباره را گرفته تب شک داغایی دلم گلک گلک بسیار اند
[ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٩ ب.ظ ] [ پناه ]
کنون که درد میشود، بنام تو مقاله ایی کجاستی که سر کشی تمام نامرادی ام چرا رهام کرده ای به برف و بادو بیکسی به یک تبسم کی بودکه ناگهانه اینچنین مگر تو خوب میکنی چه میکنی دگر مرا به چشمهای صاف من غبار باورت دمید هزار دامنم دعا به باد یاس پر پرک خدا نگاه کند ترا خدا حافظ هم نشد [ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:۱٦ ق.ظ ] [ پناه ]
تگرک با تگرک میشمارم هوا سرد است، من تن لرزه دارم دمی برفها که کوه گردی نمیشه دلت هیچی به مایت او نمیشه الا برف سفید لاوبالی [ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠۳ ب.ظ ] [ پناه ]
کت های و گریه های خودم دورمانده ام از خواب غیر باور پهلوت جسته ام چشمی که بم دریچه امید داشت چشم در ظلمت و سیاهی اندوه خود گمم صبحی نمیدمه ز نگاهت چتو کنم؟ پایانه: از تا نویسی ها خیلی بدم میاید ، نمیخواهم فارسی را به فارسی ترجمه کنم هرچند امروزه ها این مد است، ولی این کلمه که خاص ما پنجشیری هاست ، گفتم بنویسم تا نقادان پلاس بدست نا دانسته دندان های این شعر گونه را بیرون نکنند . کت-- در مصرف عامیانه به معنی همراه؛ البته گاهی کد و قط هم مردمان پنجشیرمان تلفظش میکنند. [ جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥۸ ق.ظ ] [ پناه ]
من! اما ترا! [ پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢۳ ب.ظ ] [ پناه ]
ماندم، برای خود بکشم وای وایی من چون نیست همدمی که بداند چگونه ام از آسمان دعای مرا برف میبرد شاید برای مردن خود زنده مانده ام مرگی بنام زندگی هر نبض میکشم حتی به لای تیره گی ها خواب رفته اند
[ دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:۳٠ ب.ظ ] [ پناه ]
آمد ز شهرعاطفه چشمان غم ببست سوغات گونه بغچه ی از آرزو بدست با یک بغل ترانه به پهلوی من نشست یکباره گی تمامیی دلتنگی ام شکست پیچید گرد گرد لبانم تبسمی از کنج و روی قند لبش بوسه بوسه مست جانم فداش اینهمه گی نازنین که هست
[ جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٤٤ ب.ظ ] [ پناه ]
تو معبود کدام ایمان و دینی ؟ .......... غمت تخت گریبانم گرفته گلم ماتم چو برف این ولایت ................. ................... تا ناله یی سنگردی ام آوازه شود ...................... [ سهشنبه ٢ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٤٦ ب.ظ ] [ پناه ]
|
|