قالب وبلاگ  

پناه

رفتی و درد و بلا ماند همی جان پناه
بخت برگشته رسیدست ترا نیست گناه

بخت برگشته ای من، باز به دورت دارد
باز هم این من و تنهایی و این ناله و آه

باز هم این من و شبهای زمستان دراز
سرد و تنهای  این خانه و این کنج تباه

امکرد قسمت تنهایی و غم  دوش بدوش
من و تا آمدن مرگ، ترا چشمبراه

مثل چشمان تو بگذار  که معتاد شوم
با سیاهی  نبود تو نگاه پشت نگاه
 
چکنم؟ چون دل بیچاره ی من گم کردی
ورنه میخواندمش از درد به پیش تو گواه

پیش روی تو ز داغ تو غزلها میگفت
میشدی زین همه دل تلوسه گی ها کوتاه

قصد من ارچه که هم نیست ترا بد گفتن
جان من  هرکه خطا بود همی رویش سیاه

[ شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩ ] [ ٧:۳٤ ‎ب.ظ ] [ پناه ]

ساعتی رقص چشمهایت و من، ساعتی را گریسته ام با تو
در نمایشگه ی خیالاتت بیتو تنها نشسته ام با تو

 ساعتی بی ترانه میگریم، ساعتی خفه میکنم غم تو
اینچنین روز و شام  تنهایی، بیتو یی را شکسته ام با تو

نازنینم خیال های خودت، آسمان صاف میکند بر من
از  سیاهی چه هرچه شب دارد، روشنی ای خجسته ام با تو

چشم میپوشم از جهان شبم،  تا به خورشید چشمهات رسم
همچو "آیینه ‌ایی که ما بودیم،" از خود از درد رسته ام با تو

گل غم بی خزان نمی رویید، یاس باید که آب و تاب دهد
از زمستان من چه میپرسی، من که یک باغ رسته ام با تو

صد کرت عذرنامه از من بود، امکرت نوبتی نامه ی  توست
"سیب از سیب رنگ میگیرد." من که یک باغ رسته ام با تو

 مثل امید هایی از تو شدن ،  مثل من زود می میرد با من
با پناهت به گور خواهت رفت، یار عهدی که بسته ام با تو

[ شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ پناه ]

برای  بیکسی غم یار  دارم
ازین غمخوار غم، بسیار دارم
به من اوسانه ها از صبح گویید
که من شب پشت شب انبار دارم

همی شبها  تمامم غم گرفته
امیدم آنسوی شب دم گرفته
برای آفتاب من بگویید
که چشم آرزو را تم گرفته

بگویید آفتاب جنگی ام را
غم  بسیار را دلتنگی ام را
بگوییدش ازین   یاس شبانه  
رفیق خوب بخت زنگی ام را

بگوییدش زبرف شاخ ناجو
بگوییدش زیخ بست تلالو
بگوییدش به زخم کینه هایش
همی سوگ سیاهم  میشه دارو؟

 

[ شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ پناه ]
.: Weblog Themes By Panaah :.

درباره وبلاگ


نويسندگان

لینک های مفید

موضوعات وب

 

لینک های مفید

امکانات وب