|
پناه |
ترا خواهم ترا خوانم ترانه هم آواز نگاهت عاشقانه ببام آرزو ی عرش دیدم ترا خورشید میجویید یگانه
خودت زیبا کلامت نغز عالی صدایت میدمت جانم خیالی حسود ذهن پندارم از آنکه ترا دارد همیشه در حوالی
ترا بینم بهاران یادم آید سرود باغساران یادم آید سرودی از قناری از پرستو گلابستان پروان یادم آید
تو باشی گیسویت افتاده باشد بروی گونه ام آزاده باشد گریبانم سرود عطر گیرد هوس آموزتر آماده باشد
هوا آغاز و آنجام تو دارد صبابوی خوش اندام تو دارد اگر که شهر امیدم بگردی تمام کوچه ها نام تو دارد
قدم فرما گلم چشم مه روشن سرودستان چشمت میشوم من بیای حاصل چشم انتظاری سرود گندم پاییز و خرمن
تو باشی صبح های آفتابیست گل و برگ غزل ها انتخابیست تو باشی این سکوت انتظاری ز تب آهنگ بوست اضطرابیست
سراپا نازنینی عاشقانه اهورای بلند هر ترانه خیالی های آغوشت تب آلود مرا مثلی که هی دارد نشانه
[ جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۳٥ ق.ظ ] [ پناه ]
گلم آغاز و فرجامم تویی تو فروغستان چشمانت بگردم به چشم انداز هستی آفتابم نزول بامدادان تمنا کلامم از لبانت تازه تازه از آن سنگردی چشمت سرایم ز حورستان فردوس الهی به سمت چشمهایت قبله ی من تمام زنده گی عطر تو دارد تمامیی نغز و زیبایی عزیزم از آن از دوری ات اندیشه دارم
[ پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۱٧ ب.ظ ] [ پناه ]
پشت دروازه ی صبح نگه ات منتظرم به تماشایی ، شبهای جدای گاهی از غم سایه ی هجرانه رها کن قلبم مثل آغاز شفق زخم بده شامم را به که از نامدنت ، آمدنم را بگزین توشه ی زمزمه بر دوش تمنا خط راه از شب حوصله بیزارم سخت و بیزارم [ چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥٩ ب.ظ ] [ پناه ]
کینه کم کن ،بسم دوری روی توست هرقدر مهربانی گلم خوی توست
هر چه دورم بپای تو عذرانه ام دیده میمالم و سر به زانوی توست
دستی از مهربانی برویم بنهی دست بردار از کینه، کی خوی توست
من تمامی, امیدم, گلم آرزو زنده گی هر تقاضای من سوی توست
هرچه از دل بنامت غزل میشود عطر خورشید وآهنگ مینوی توست
هی عذابم عذاب غمی بیتویی هر قرار قرارم از آنسوی توست
من به قلبی تهی از امیدم کجا لیک فرمان بختم ز ابروی توست
تک گل جنگل جستجوی دلم دل دلم سوز و ساز پرستوی توست
بیدریغ از کنارم کجا میروی اینچنین ناروای کجا خوی توست
یک نظر, یک ترحم, خدارا به من هی هنوز هم سرم روی زانوی توست
[ چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٢۳ ق.ظ ] [ پناه ]
ز خیال چشمهایت غزلی نوا گرفته خط امتداد خورشید ز مقامه ی نگاهت ز سرود چشمهایت دل وتن به رقص آید لب نغمه خوان چشمت ، من و انتظاری ام را تو برای سبز پایی ، چو سرود تازه آیی تو چو نغمه های موزون به سراغ دل میایی
[ جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٩:٤٩ ب.ظ ] [ پناه ]
یک تو اگر بخوانی اشعار نیم خامم یک تو اگر بخوانی، این عاشقانه هایم یک تو اگر بخوانی ،راز یگانه گی هام دو آفتاب دارم، هردوی چشمهایت من نیکبختی ام را در چشمهایت دیدم یک تو همین بدانی کافیست عالمی را
[ چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٤۳ ب.ظ ] [ پناه ]
میشد اگر جدای انگار در بگیرد سودای هجر جز غم اصلا بها ندارد از چشمه ی تحمل، صبری نمی فرایید خورشید چشمهایت اینسو نمی برایید همصحبت نگاهت آیینه ی ندارم فرصت نمیشناسد هجرانه ها و دردم بیتو دل غریبم با یاس خود نشسته بم شادمانه گفتن بسیار دق شدستم و.... نوروز به انتظاری ام آمد و ماند
[ چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥٩ ب.ظ ] [ پناه ]
چشم بر چشمم گشا و ناز کن گاهی چشمداری مرا همراز کن گاهی
چون سرود آفتابی ساز کن گاهی معبر تاریک چشمم باز کن گاهی جان فدایت با منت هم راز کن گاهی من همین تبیعدی دیرینه ی کویت خاطراتم را شود ابراز کن گاهی چشم بنما روشنی انداز کن گاهی چشم بر چشم پناهت باز کن گاهی
[ چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٤٥ ب.ظ ] [ پناه ]
شب پشت شبانه بخت من میسایید فریاد که صبر دوری ام میگریید
من خسته و بشکسته به مرگم رازی گفتم همه چشم چشمراهت گفتم
شیدایی و هق هق تنهایی جاریست
گلم امشب ز زشتی آسمان پیچیده زندانم جدا از کوری شب در کنار باد و بارانم
غمی از دفتر درد جدای ناله میگیرد بلندی های هجران و سیاهی هاست، حرمانم
صدای بیتویی از چشم هایم چشمه میگیرد از آن آلوده ی اشک است آواز پریشانم
چنان از سینه ام فریاد قطبی میوزد هرسو که اعلان پخش دارد شهر داری از زمستانم
صدای خسته ی از دیده ی آیینه میریزد حکایت میکند فرسوده گی های تن و جانم
تبسم بر لبانم یادگاری هم نمیایید که من یک افترا و تهمت دردم بهتانم
ببال نغمه ی نبض غزل امید میبندم کجا پر میکشد سنگردی کوه و بیابانم
[ جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٥٥ ب.ظ ] [ پناه ]
|
|