قالب وبلاگ  

پناه

 

آید بهار اما بیتو خزان نمایید

بلبل بگو سرودی گلرا چسان نمایید


از هر طرف حکایت گلنامه است و رویا

بی گرمی حضورت غمداستان نمایید


در قطره های باران رنگ نوازشی کو

شور آب اشک اما بانگ و فغان نمایید


نوروز هفت سینی سبزینه میفروشد

بخت خزانی من شاید زیان نمایید


همغربت تمنا گم گرد روزگارم

بیگانه فصل افزون دردم گران نمایید


عطر نوازشی کو کز سمت باغ خیزد

بیتو نسیم هرچند  صد ارمغان نمایید


از پنجره سرود عطر شکوفه جاریست

آید به خانه اما سرد خزان نمایید


حسرت دوباره گرید نوروز حاجتم را

امید تازه هرچه گر این و آن نمایید

 

[ سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ پناه ]

برای سوگ فاصله چقدر دیده تر شدن؟

چقدر هجر بایدم چقدر دربدر شدن؟

 

چه تار تار مانده ام به جلگه ی سیاه شب

ز مرز جلوه ی بنفش، کجاست یک نظر شدن؟

 

کجاست سبز دامنی، کجاست غنچه دیدنی

به لایی یادگاره ها، چقدر مختصر شدن؟

 

هزار رشک میبرم به کوچه های شهر تان

به صبح چشمهای تو همین که مفتخر شدن

 

کدام کوچه روشنی، چراغ چشمهای توست

کدام سمت میدمی کی راست این سحر شدن؟

 

من و تب دوباره گی من و عطش گرفته گی

همین تمام  سوختن تمام  شعله ورشدن

 

ز انتهای انزوا کبوتری نمیرسد

امید و آرزو مگر فقط که بی اثر شدن

[ سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ پناه ]

رنگ وسواسیست  تصویر بلندای غزل
دیده بانی از سیاهی هاست  آوای غزل


سالیانی است همگام غمم دم میزند
رنگ جاری امید ماست پهنای غزل


من بدنبال نگاهت هرچه گویا میشوم
طرح هجران است ترکیب الفبای غزل


چند گاهی ارتباطی با تبسم داشت لیک
جمله گی وابسته ی غم هاست هیهای غزل


لای بغض ناله هایم سخت دلتنگی کشد
واژه ها ی مهربان شاد  اجزای  غزل


بیتوی هایم زبانم لالتر میپرورد
تا سکوتم میشود مضمون اجرای غزل


دلخوشی الهام چشمی بود، آهنگ مراد
چشمراهی میکشد، خاموش،  تنهای غزل

 

[ پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ پناه ]

چه ناتوان چه هراسیده میشویم هردو
بلای فاصله تا چشم میکشد ابرو

بلای فاصله کابوس درد میگردد
به وحشتی که ز هجرانه میکند قابو

چو خاک و دود ز چشم ترانه میخیزد
چو ابر در گذر نور میزند زانو

شبیه سایه  صف آسمانه میپیچد
بلای فاصله شب تاله میکند هر سو

سراغ نور تمنای دیده می آیید
کنار حسرت خورشید میکشد پهلو

به کور چشمی امید جشن میگیرد
به تار و تیره ی غم باز آورد نیرو

به غصه باز غمی ناصبور میخواند
که رمز لطف تسلای ما کند تابو

بلای فاصله صد گونه درد میگیرد
بلای فاصله را نی طبیب نی دارو

 

[ جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ پناه ]

وقتی هوای کهنه دلت سرد میکند
فردای آرزوی  مرا گرد میکند

عطرینه های تازه لبخند هات را
پارینه های جاری غم  زرد  میکند

کیست آنکه در نگاه تو ماتم کشیده است
کیست آنکه روبروی شما گرد میکند

کیست آنکه سوگ و وسوسه ی وهم ما شده
مضمون آشنای غزل، پرد میکند

یکسر هوای غصه ترا میبرد کجا؟
کآیینه ی حضور مرا فرد میکند

بسپرده ی تبسم قلب مرا کجا
با من نشسته دل به کی ات درد میکند؟

کیست آنکه با خزان نگاهش هنوز هم
برگ و گلی بهار مرا زرد میکند

[ چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ پناه ]

 

قسم به درد دلی های عاشقانه قسم

قسم به واهمه ی قلب پر ترانه قسم

نه اشتها به خور و نی بخواب دارم چشم

قسم به هرچه غزل گشته زین فسانه قسم

که غیر یاد تو یادی به یادگار نماند

قسم بنام خدا و  توی یگانه قسم

دلی به دلنگرانی آشنایی توست

قسم به آه و سرود غمی شبانه قسم

هنوز چشم من آواره ی نگاه تو است

قسم به ماه  به خورشید آسمانه قسم

نه ترک دلهره گی دانم و نه ترک ترا

قسم به وسوسه و وهم دلبرانه قسم

قسم به گردش چشمان مست و مرموزت

قسم به خال گریبان تو یگانه قسم

قسم به حضرت بودا قسم به هرچه خداست

قسم به هرچه خداییست عاجزانه قسم

که بیتو دوزخ هستی خویش میبینم

قسم به آتش و بر جلوه ی زبانه قسم

[ یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ۳:۱٢ ‎ب.ظ ] [ پناه ]
.: Weblog Themes By Panaah :.

درباره وبلاگ


نويسندگان

لینک های مفید

موضوعات وب

 

لینک های مفید

امکانات وب