قالب وبلاگ  

پناه
 

اگر آهم فضای آبی چشمت بپیچاند

دگر خورشید وماه از صبح و شامت رو بگرداند

صدای زاری غمنامه هایم گر شود جاری

خروش و وحشت توفان دریا را بشرماند

شب و روز از پی آزار من رخصت نمیگیری

مگر تقویم کینت عید و آدینه نمیداند ؟

برای شب که رنگ تازه ی از آرزو گشته

چراغ خاطرم را سعی اندوهت نمیماند

مرا رو بر درو دیوار زندان است و سد راهی 

غم دریایی ام را نیست عقلی, تا بفهماند

تو وقتی میروی جز مرگ تصویری نمیبینم

کی ام از پنجه های هرزه ی تقدیر برهاند؟

به روز حشر شافعی گناهم میشوی, شاید؟

خدا چون نامه ی اعمالم از چشم تو میخواند

 

[ یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۳:٥۱ ‎ب.ظ ] [ پناه ]
 

گلم بهار بفرما که من ترانه شوم

سرود شبنمی بوسه ی جوانه شوم

و آنزمان که بهار از نگاهت جاری شد

برای هدیه لبخند را بهانه شوم

غزل شوم ز عبارات نازنین نگاهت

طراوت لب نغزین عاشقانه شوم

مرا حوالی گل واژه ی بهار بخوان

صدای زمزمه ی سبز گلستانه شوم

مرا بخاطر تار و ترنگ باغ بخوان

تلاوت خط و خال گل یگانه شوم

مرا به شعر تماشای چشمهات قسم

برای  بوسه برای  لبت فسانه شوم

[ پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ٤:۳۸ ‎ب.ظ ] [ پناه ]
 

گلم وقت تغافل  زیر دندانت چه میگویی

به گردش های دور از مای چشمانت چه میگویی

به فریادی که نامت میسرایید شعر سودایم

برای شاعر تنهای حیرانت چه میگویی

نسیمی زاین طرف از باغ و دریانذر دیدارت

گریبان گر گشاید تا گریبانت چه میگویی

امیلی  خاطرات سرخ آغوشت گل سوری

تعارف میکند بوس زنخدانت چه میگویی

بدنبالت شبیه سایه گام انداختن دارم

به این دیوانه ی در بند و زندانت چه میگویی

قفس در مانده ی شیدایی باغ و بهارت را

ز بزم لاله و گل وقت هجرانت چه میگویی

دلم گم میشود در لای تصویرت گلم هردم

به چشم سرد و خاموش پناه جانت چه میگویی

[ پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ پناه ]
 

از صبحگاه  باغچه ی  چشم داری ات

شکرانه میوزد گلم از عطر باری ات

در اضطراب گنگ، صدای چه دلکش است

چشمی  میان خواب و سحر انتظاری ات

دیشب صدات خسته نه خمار بیش بود

سوغات عاشقانه من، بیقراری ات

آیینه وار خانه ی چشمم گرفته بود

چشم بوسه های گونه گرم  غباری ات

اینجا بسوی نامه رسان بال میکشم

تا بشنوم کبوتر امید واری ات

تا بشنوم فسانه گرمای ناز را

گلواژه های  باغچه ی نوبهاری ات

 

[ پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ٤:٠۸ ‎ب.ظ ] [ پناه ]
 

تمنا چشم شایق میشود آیینه میریزد

شهادت از کف و دست صداپر خینه میریزد

صفا تا از مقام آرزو نمگین میخیزد

غبار شب ز اندام گل سبزینه میریزد

غم انگیزی  چشمم  ناله ی اشکیست آسوده

که از پلکی به هم خوردن غمهای دینه میریزد

عبارت میشود تا ناز  بازی های  تصویرش

غزل مثل گل سوری ز باغ سینه میریزد

تخیل آفتابی میشود از آبی چشمش

فلک نقش عروسی  شب  آدینه میریزد

سرود بوسه ی مرجانی دریاست هنگامی

که حیااز لای لبهای گلم رنگینه میریزد

حکایت مینماید از لبش مضمون اغراقم

پناه با کوچکیهایش غرور سینه میریزد

 

[ پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ٤:٠٦ ‎ب.ظ ] [ پناه ]
 

در سینه ام نوایی  ادایت نشسته است

شکرانه های آب و هوایت نشسته است

اینجا کنار چشم براهی سرود و ماه

در امتداد مهر و وفایت نشسته است

خورشید را تبسم صبحانه باز ده

رشک غبار هرچه بپایت نشسته است

پرواز کن پرستوی بومی شهر من

کینجا ترانه ی به هوایت نشسته است

اردیبهشت چشم ترا مژده میشود

پیغمبری که لای صدایت نشسته است

هیهای آرزوست که آرام میشنوم

نجوای  شهر پای دعایت نشسته است

دوری و فصل واهمه تمدید میشود

امشب خسوف هم، چو جفایت نشسته است

 

[ پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ٤:٠٢ ‎ب.ظ ] [ پناه ]
 

به هر سمتی که هستی داد آواز تسلاییم

صدای مهربانت چون نوازش بود پیداییم

ترا در داغ های آتشین سینه جا دادم

از آن رنگ تو دارد شعله ی رنگین هیهاییم

برای سوختن در اخگر شیدایی ام نالان

گداز واژه های آتش افشان است آواییم

حروفی از صداقت از صفای صبح میگردد 

هوای خاطرت گر یک نفس از سینه بگشاییم

میان آرزو و نامیدی ها پریشانم

گلویم تلخ وسواسیست، حیران تقاضاییم

مسیر آرزو از چشم تان عوض نمیگردد

ره معراج دارد بال پرواز تماشاییم

تو بودی عشق بود و نازنینی مزامیرت

به هر عوض که فصل ایجاد میشد در تمناییم

 

[ پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ پناه ]
.: Weblog Themes By Panaah :.

درباره وبلاگ


نويسندگان

لینک های مفید

موضوعات وب

 

لینک های مفید

امکانات وب