|
پناه |
امشب آوای واژگان نگاه ات ز ماهتاب محسوس میشود
وسواس را سکوت غریبانه های من در انتهای دل نگرانی انتظار مایوس میشود امشب تکلیف های حوصله در مهربانی تو و اندیشه های تو چیزی اگر شود پیامبر محبت فانوس میشود امشب باران ابر ها در وسعتی که مزرعه راآب میدهد همپای نوبهار تک شاخه ی انار از بازگشت معجزه ی ناتمام تو گلبوس میشود امشب از مشرق هوات نسیمی نوازشی آغاز گشته است در صفحه ی هزار زمستانه ها ی سرد در انهدام برف پرواز گرم خیزی طاووس میشود امشب دیگر که چشمهایم بار دگر غرور گریستن را از یاد میکند درمن سرود سجده و زانو خمیدنی ناموس میشود امشب....
[ سهشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦ ] [ ٥:٠٥ ق.ظ ] [ پناه ]
ای یار من عادت تخیل بسیار ندارم بگذار نازنین امروز را بخاطر فردای بهتری از یاد کرده ام ای یار فردا که شعر من الماس آسمانی چشم سپیده را در چشم های شاعر من جلوه میدهد ای یار من از برای تجربت تازه و صفات شبهای سرد فاصله را و غروب را ازیاد کرده ام
ای یار تنگ است کوچه های قدیمی شعرمن بر خواب های دور و درازی تو نازنین اما من از فضای صبح تو اعجاز را گلم از یاد کرده ام ای یار اینجا برای باغ سرود و ترانه نیست این سرد باد سینه ببرگی نمیوزد اما برای پنجره ی آرزویتان من عطر باد میشوم از یاد کرده ام ای یار من عادتی به عذر ندارم در خواستگاه قلب تو اما در اوج آفتاب و سیاهی و قهر شب مصراع عاشقانه ی زاری را از یاد کرده ام ای یار گلدسته های سرخ غزلگونه های من از گوشه ی لبان تو لبخند تازه را تدریس میشوند من خنده ها و باز شدن های غنچه را حسب صفای خاطره از یاد کرده ام ای یار من عادت تخیل بسیار ندارم اما برای تو کشف و شهود را از سبز خانه های زمستانی سخن در پوشش نوازش گرمای خاطره گلواژه پروریدن و گل واژه کاشتن از یاد کرده ام
[ سهشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦ ] [ ٤:۱٠ ق.ظ ] [ پناه ]
جای خالی بکنید
وقت نذر است
و عروس بهار
با جوانسبزی باغیچه ی انگور و انار آمدنیست
جای خالی بکنید
عابران چله ها در گذر اند
پیش پیش قدم یار بهار امدنیست
زخم سرماست چه بیرنگ شده
شهر! آیینه ی ریزان شده را میماند
که به آغوش نوازشگر فروردین ماه
آب میگردد ره میسازد
آنسوی خاطره ها
جای خالی دارد
که نگار آمدنیست
جای خالی بکنید
وقت زانو زدن و نوروز است
وقت سانزی چیدن
وقت کوه گردی و سنگردی ها
وقت باران و سمارق چیدن
هله آن مرچ و نمکدان بکشید
فصل چوکریست
و آن بغچه ی یار آمدنیست
جای خالی بکنید
وقت خوبی هایست
و عزیز دلکم
دامن سبز عروسانه ببر
به کنار همه ی چشم براهی هایم
با بهار آمدنیست
جای خالی بکنید.... [ دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦ ] [ ۱۱:۱۸ ق.ظ ] [ پناه ]
دلم میخواهد امشب، منزل و کوی تومیبودم دلم میخواهد امشب گونه هایت را بیارایم دلم میخواهد امشب تا به شبهای که میاید دلم میخواهد امشب عشق را آیینه پردازم دلم میخواهد امشب تک گل خال بر و دوشت دلم میخواهد امشب از لبانت یک غزل خواهش دلم میخواهد امشب دام گیسویت بیارایی [ یکشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٦ ] [ ۱٢:۳٦ ق.ظ ] [ پناه ]
|
|